تبليغاتX
عصر یخی

امروز چه روز خوبی بود گرچه الان دارم از خستگی میمیرم

 

آخه از کله ی سحر دوستام اومدن خونمون که مثلا با هم درس

 

بخونیم که چقدرم خوندیم از هفت صبح اومدن من بیچارم از

 

ساعت شش بیدارم ولی خوب بودن امروز به خاطر یه مناسبتی

 

بود که خیلی برام عزیزه .

 

چند روز پیش یاد یه شعری افتادم کلی به خودم خندیدم چند ماه پیش

 

این شعر رو تو وبلاگ داداش بهروز خوندم تیترش این بود »پنج

 

وارونه چه معنا دارد ؟ دفعه ی اول که این شعر رو خوندم نفهمیدم

 

منظورش چیه آخه اونموقع به این چیزا اصلا فکر نمی کردم میبینین چه

 

بچه ی خوبی بودم اما بد که دقت کردم که معنیش چیه از خنگی خودم

 

خندم گرفت اونم من که تا یه شعری میخونم حتی اگه سختم باشه سریع

 

معنیشو می فهمم اما این شعره...

 

داداش بهروز با اجازه اون شعرو اینجا می نویسم:

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید

من به او خندیدم!

کمی آزرده و حیرت زده گفت:

روی دیوار و درختان دیدم.

باز هم خندیدم!

گفت: دیروز خودم دیدم،

"کامران"، پسر همسایه،

پنج وارونه به" مینو" میداد.

آنقدر خنده ورم داشت که طفلک ترسید.

بغلش کردم و بوییدم و بوسیدم و گفتم:

بعد ها که باریدن بی وقفه درد،

سقف کوتاه دلت را خم کرد،

بی گمان میفهمی،

پنج واروونه چه معنا دارد.

 که حالا با تمام وجودم می فهمم پنج وارونه چه معنا دارد.

مواظب پنجای وارونه تون باشین!



پنجشنبه 28 اردیبهشت1385 |

شتاب

 
 

زمان را با نگاه حال بنگر

 

مگو فردا

 

که می دانم نمی آیی!

 

بجز تندیس بد یمن تهی جام خشن زنگار از فردا

 

خیالی در رگ اندیشه ، من جاری ندارم

 

بیا امروز

 

بمان امشب

 

که فردا سخت دیر است

 

نگارا راستم گوی

 

چه کم دیدی ز پیمانم؟

 

فزون در مهر بودن را بگو آیا گناهست؟

 

بگو آیا چو دل بستم به مهرت

 

جور باید؟

 

چو می میرم براهت

 

باید این پاداش من باشد؟

 

دگر بردار دست از بی وفائی

 

محبت کن

 

همانی باش

 

بودی

 

همان زیبا نگار وپاک سیرت

 

همان دلدار با طینت

 

همان جنگل

 

همان دریا

 

همان یار

 

بیا امروز

 

مگو فردا

 

که از فردا بقدر مرگ می ترسم

 

بیا و بنگر این دشت صفا را

 

خدا را

 

دل دیوانه و مجنون ما را

 

بیا امروز

 

بمان امشب

 

که فردا سخت دیر است

 

که فردا سخت پیر است



شنبه 16 اردیبهشت1385 |

سلام به دوستای گلم

 

امیدوارم حالتون خوب باشه

 

دلم براتون تنگ شده بود ببخشید چند وقت نبودم و بهتون

 

سر نزدم آخه هم سیستمم خراب بود هم درس داشتم البته

 

دو بار رفتم کافی نت تا مثلا خیر سرم آپ کنم به دوستای

 

گلم سر بزنم اما مگه گذاشتن؟ من اصولا بدم میاد وقتی

 

میرم نت کسی بیاد بالا سرم وایسه بعد اونوقت تو کافی نت

 

چند تا پسر فوضول پررو بالا سرم وایسادن سیستم بغلی هم

 

که انگار مانیتور نداشت آخه پسره آویزون شده بود داشت

 

مانیتور منو نگاه میکرد منم هرچی اخم کردم خشونت به خرج

 

دادم اینا که از رو نرفتن خودم از رو رفتم بی خیال کافی نت و آپ

 

شدم ولی خیلی بد بود دو هفته بدون کامپیوتر، اینترنت چه جوری

 

تحمل کردم بیچاره معتادا حق دارن خودمم به سه چیز معتاد شدم

 

اول به وجود یه نفر دوم به نت سوم به کامپیوترم که دومی و

 

سومی به خاطر همون اولیه خدا کنه هیچ وقت مجبور به ترکشون

 

 نشم »الهی آمین

 



جمعه 15 اردیبهشت1385 |