فکر می کنم که عشق یک پرنده است
یک گل است ![]()
یک ترانه است
یا که خنده های کودکانه است ![]()
هر چه هست جاودانه است...
فکر می کنم که عشق مذهب است
آب و نان و بادو خاک و خانه نیست
مکتب است...
عشق مرگ نیست
زندگی است ![]()
سخت نیست
عین سادگی است
عشق'عاشقانه های بادو گندم است
اولین پناهگاه کودکی
آخرین پناهگاه آدم است
روی برگ سرخ لاله های نو شکفته در سپیده دم
چو شبنم است
یا مسیح در درون مریم است ![]()
![]()
سلام به دوستای گلم ![]()
مرسی از اینکه میاین و به من سر میزنین و با نظراتتون
باعث دلگرمی من میشین دوستون دارم ![]()
![]()
***
اینم یه داستان کوتاه ازکارز دویت امیدوارم خوشتون بیاد ![]()
تامی کوچولو به تازگی صاحب یک خواهر شده بود وپدرو
مادرش مانند اکثر والدین به تامی می گفتند : ((خواهرت رو
خدا به ما داده 'خواهرت از پیش خدا آمده....)) و اما جالب
آن بود که تامی کوچولو مدام به پدرومادرش اصرار می کرد
که او را با خواهر کوچکش تنها بگذارند. پدرومادر میترسیدند
تامی هم مثل بیشتر بچه های چهار-پنج ساله به خواهرش
حسودی کند و به او آسیبی برساند;برای همین به او اجازه
نمی دادند با نوزاد تنها بماند. اما در رفتار تامی هیچ نشانی
از حسادت دیده نمی شد او با نوزاد مهربان بود واصرارش
برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد.
بالاخره یک روز پدرومادرش به او اجازه دادند با نوزاد
تنها بماند. تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را
پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف خواهر کوچکش
رفت صورتش را روی صورت او گذاشت
و به آرامی گفت:
خواهر کوچولو به من بگو خدا چه شکلیه؟
من کم کم داره
یادم میره! ![]()
![]()
همیشه کسانی تنهایمان می گذارند که بیشتر دوستشان داریم![]()
***
آخی !چه دردناکه ...
من که اینارو دیدم بغضم گرفت
شما چی؟

ایشاالله هیچکس تنها نمونه![]()
ای خدای خستگی ها !
ای خدای مهربونم !
تو خودت بهم کمک کن
که یه وقت تنها نمونم![]()
اینک منم آن که زار و گریان شده ام![]()
برگرد و ببین چگونه ویران شده ام
دیروز اگر غرور من رنجاندت
امروز بیا و ببین پشیمان شده ام![]()
به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما
چه رازی می توان خوانداز نگاه سرد خاموشی ؟![]()
***
دلم امشب برای خنده هایت تنگ تنگ است
فقط در دستهای گرم تو مردن قشنگ است
***
زغم کسی هلاکم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد![]()
دل من می سوزد
که قناری ها را پر بستند ![]()
که پر پاک پرستوها را بشکستند
وکبوترها را 'آه کبوترها را...
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر در صبحدمان'داس بدست
خرمن خواب مرا می چیند
وای باران'باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ![]()
آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران'باران
پر مرغان نگاهم را شست .![]()
![]()
عشق
گل سرخی است
که در جام بلورین نگاه من وتو می رقصد
که اگر باز کنی سر آن جام بلور
بوی آن مست کند
هر که در آن نزدیکی است
...![]()
تو به من خندیدی
و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ![]()
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت.![]()
بچه که بود تیله ای از جیب خدا برداشته بود وبا آن بازی می کرد و خوشبخت بود.بزرگ
که شد تیله کوچکش را گم کرد حالا با تیله زمین بازی می کند اما دیگر خوشبخت نیست.![]()
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان بگذری تا که شوی عاشقشان
از همان روز عزل که سرشتند گلشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان![]()
به دهی سرد و خموش
که برش می گذرد رود بزرگی همه شب
و ز تنهایی خود بیست رجز می خواند
دختری خسته و تنها و غریب
در شبی مهتابی
می نشیند لب رود و قدحی می شوید
غزلی می گوید
و به ایینه تنهایی خود می نگرد
و از آن مانده برنج ته دیگ هوسش
که به رودی ریزد
گله ماهی بخورند و به دعایش خیزند
و تماشایی هست
حالت بهت نگاهش در آن لحظه که او
نظرش می افتد
زوج ماهی قزل آرا را!![]()
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او
نخواهی رسید![]()
امروز خیلی خوشحالم آخه یکی از دوستای قدیمیم که چندوقت ازش خبر نداشتم
اومده بود نت بعدشم بهم زنگ زد
طفلکی یه مشکلی براش پیش اومده خدا کنه
مشکلش زود حل شه
الهه جونم خیلی دوست دارم![]()
ای کبوتران آسمان سرنوشتم کجایید؟ تنهاییم بیشتر و بیشتر شده و آفتاب
دلم دیگر طلوع نمی کند
ای یاسهای باغ سرنوشتم کی می توان همرنگ
شما شد؟ می خواهم با پرستوهای مهاجر همسفر شوم وبه جایی بروم که
چراغ امید در قلبها روشن باشد.![]()
سلام به دوستای گلم امیدوارم حا لتون خوب باشه![]()
چند روزه دلم گرفته نمی دونم چرا؟
حوصلم خیلی سر رفته با اینکه
میام نت ولی بازم حوصلم سر میره
آخه می دونین چیه من اصلا دوست
ندارم با پسرا چت کنم دخترا هم که خدا رو شکر به همجنسای خودشون
جواب نمیدن
وقتی بهشون میگی که با پسرا نمی چتم میگن واااااااا
پس
میای چیکار؟ اصلا نیا مگه اینترنت و چت فقط واسه دوست شدن با جنس
مخالفه؟
یعنی هیچ استفاده ی دیگه ای نمیشه ازش کرد؟
نمیدونم... کاش
دخترا یکم بیشتر همجنسای خودشونو تحویل می گرفتن البته همه ی دخترا
اینجوری نیستن بعضی هاشون خیلی گلن
.بیشتر هم تو ایران اینجوریه ها
اونم فکر کنم به خاطر محدودیتهایی که تو ایران وجود داره واسه همین
نت =چت و دوستی با جنس مخالف
خوب دیگه ایرانه کاریش نمیشه کرد
همه چیزش با همه ی دنیا فرق می کنه
.تا بعد![]()
![]()
راستی رهگذرای مهربون نظر یادتون نره![]()
پریا جونم مرسی از کامنتت دوست دارم
به قول خودت:دوست دارم هوارتاااااااا![]()
وقتی دلت می گیره و تموم بدبختی های دنیا آوار میشه روی سرت بذار ابرهای
آسمون دلت ببارن وگرنه ممکنه صاعقه همه جا رو به آتیش بکشه.![]()
![]()
یاد خداگنجشک کوچکی است که دنبال اشیانه اش میگردد چه اشیانه ای امن تر از
قلب تو؟!افسوس اما همیشه پیش از اینکه این گنجشک به آشیانه اش برسد با سنگی
بالش را شکسته ای.![]()
سلام به دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه
.من که حالم خیلی خوبه
می دونین چرا
؟ اخه من از دوشنبه ها بدم میاد
چون زبان داریم که امروزم
به خیر گذشت
.خدا جووووووووون من به کی بگم از زبان بدم میاد
!؟؟؟
یعنی زیاد بدم نمیاداولی خوشمم نمیاد اونم با این معلم
بچه ها میگن :
شبیه دیوونه هاست
(مگه دروغ میگن
) آخه هر جلسه امتحان میگیره![]()
(نه اینکه ما همه عاشق زبانیم واسه همینه
) خیلی از معلممون بدم میاد
نه اینکه منو خیلی دوست داره منم خیلی دوسش دارم
هر جلسه که میاد
از من درس می پرسه
این همه آدم چرا من بیچاره
( انگار نذر کرده ).
خلاصه اینکه وقتی دوشنبه ها از مدرسه بر میگردم حالم خیلی خوب ![]()
میشه. خانم ج....don't be so stupid (اینقدر احمق نباش
) هی از
من درس نپرس
.بفرما اینم یکی از مضررات زبان من تا حالا از این
چیزا بلد نبودم که
همین امروز که داشتم زبان میخوندم یاد گرفتم![]()
تا بعد ![]()
![]()
روی دروازه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع!
دل پریشان آمد گفتم بخوانش خواند وباز گشت
امید مضطرب آمد گفتم بخوانش خواند وباز گشت
آرزو با دلهره آمد گفتم بخوانش خواند وباز گشت
عشق خنده کنان آمد گفتم خواندیش گفت من سواد ندارم!![]()
